الملا فتح الله الكاشاني
336
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
ايشان امير كن ابن خطاب گفت اقرع بن حابس را بر ايشان حاكم ساز و قعقاع را واگذار گفت تو در اين كار غير از خلاف من نخواستى او گفت نه چنين است كه تو ميگوئى بلكه به جهت آن گفتم كه اقرع آداب رياست را بهتر از قعقاع ميداند پس آوازه در ميان ايشان بلند شد حق تعالى اين آيه را بآيهء ديگر كه در يلى آن است ارسال فرمود و بعضى ديگر گفتهاند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سريهء كه بيست و هفت كس بودند به تهامه فرستاد و بنو عامر بر ايشان غالب شده همه را بكشتند مگر سه كس كه فرار كرده روى بمدينه نهادند و در حوالى مدينه به دو كس رسيدند كه از بنى سليم بودند ملاقات كردند بتصور آنكه ايشان از بنى عامرند بقتل رسانيدند و رخوت ايشانرا غارت كردند و نزد رسول آمده صورت حال اعلام كردند رسول فرمود بد عملى بود كه كرديد ايشان از بنى سليم بودند نه از بنى عامر و رخوتى كه پوشيده بودند من بايشان عطا كردم پس ديت ايشانرا بوارث ايشان داد و اين آيه نازلشد كه براى خود مرتكب هيچ عملى مشويد بلكه در همهء احوال اقتدا به حكم خدا و رسول كنيد و شبههء نيست كه اولى حمل آية است بر عموم خود زيرا كه هر چيزى كه خلاف امر خدا و رسول است منهى عنه است پس داخل باشد در تحت لا تقدموا بين يدى اللّه و رسوله وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خداى در تقديم جميع اقوال و افعال به حكم او إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بدرستى كه خدا شنواست همهء اقوال شما را عَلِيمٌ دانا بجميع افعال شما و شما را به آن جزا خواهد داد آوردهاند كه عطارد بن حاجب بن زرارهء تميمى با بعضى از اشراف خود اقرع بن حابس و زرقان بن بدر و عمر بن الاشيم و قيص بن عاصم با جمعى به مسجد پيغمبر آمدند و از پس حجرات طاهره بآواز بلند ندا كردند كه اى محمد بيرون آى از حجره كه مدحة ما زينت است و مذمت ما شنعت و قباحت آنحضرت از رفعت صوت ايشان متأذى شده بيرون آمد و فرمود كه خداست كه مدحت او زين است و ذم او شين گفتند ايشان كه آمدهايم تا با تو مفاخرت كنيم پس رخصت ده تا شعرا و خطبا زبان بمفاخرت ما بگشايند حضرت رخصت ايشان داده عطارد بن حاجب برخاست و به اين مضمون گفت شكر و سپاس مر خدايرا كه ما را ملوك زمين گردانيد و سحاب فضل و مزية را بر سرما ريزان ساخت و مال بسيار بما انعام فرمود تا به آن احسان ميكنيم و اهل احتياج را به آن محفوظ ميسازيم و ما را عزيزترين اهل مشرق گردانيد و مردمان ما را بيشتر و حسب و نسب ما را افزون تر گردانيد پس كيست كه مثل ما باشد در ميان مردمان و كيست كه با ما در صدد مفاخرت درآيد و اين صفات و نعوتى كه در ماست از براى خود تعداد نمايد بعد از آن گفت اگر خواهيم كلام در باب مفاخرت بسر حد اطناب ميكشيم و ليكن شرم داريم از بسيار گردانيدن